بديع الزمان فروزانفر
270
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
نتيجه مىرسد كه هيچ كس بدان چه مىكند سزاى ملامت و نفرين و طعن و نكوهش نيست ( اين مطلب را پيشتر ذكر كرديم ) پس ديد جبر با تكفير و لعنت منافات دارد و هر كه خود را اسير بند قضا مىيابد حال ديگران را با حال خود قياس مىگيرد اما كسى كه تصرف در بد و نيك خلق مىكند و داورى در پيش مىآورد بىگمان از عجز خود و رويت جبارى حق غفلت دارد ، اين مطلب را مولانا به صورت مثالى از مجرم گرفتار سياست كه او را براى مجازات و اجراى حد و شلاق زدن بر زمين مىانداختند و مأموران اجرا بر روى پا و سر او مىنشستند و مجال حركت را از وى مىگرفتند ، بيان مىفرمايد و نتيجه مىگيرد كه در آويختن با گرفتاران دام تقدير ، مناسب ما كه خود اسيران و زندانيان سر نوشت و تقديريم نتواند بود ، درين باره باز هم مولانا سخن گفته است . مثنوى ، ج 1 ب 3888 ببعد . گفتهى مولانا در نتيجه گيرى از جبر بىمناسبت نيست بدان چه ابو القاسم قشيرى در ذيل معنى جبار گفته است : فاذا علم انه يجبر الخلق على مراده و علم انه لا يجرى فى سلطانه ما ياباه و يكرهه ترك ما يهواه و انقاد الى ما يحكم به مولاه . التحبير فى علم التذكير ، نسخهى عكسى . در هر آن كارى كه ميل استت بدان * قدرت خود را همىبينى عيان و اندر آن كارى كه ميلت نيست و خواست * خويش را جبرى كنى كاين از خداست اعتراض ديگر است بر جبريان كه فعلشان متناقض است براى آن كه هر كارى كه مطابق ميل و شهوت نفسانى باشد دو اسبه بدان مىتازند و ده مرده براى حصول آن مىكوشند و خويش را داراى قدرت موثر و مختار مطلق مىبينند ولى كارى كه خلاف ميلشان باشد به خدا باز مىگذارند و پاى قضا و تقدير الهى را بميان مىكشند و خود را مجبور و معذور وانمود مىكنند و اين يكى از نمونههاى